تبليغاتX
تاوان عشق ...

تاوان عشق ...

زندگي چيست؟خون دل خوردن اولش رنج است وآخرش مردن...

انتظار

در دل من انتظار چون طوفان غوغا میکند

در انتظار تو شب و روز را فردا میکند

از پس فرداها  هم چو ابران پاییزی

شبان را با چشم هایی گریان صبح میکند

خدا یا انتظار پایان ندارد؟

دلم در انتظار اشک می سراید

روانم خسته و قلبم شکستست

چرا این انتظارپايان ندارد ؟

چو ازخود پرسم دليل انتظار را

دلم گويد شدم تنها شدم بي كس

چرا دلدار نيامد  .............

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 12:6  توسط یلدا  | 

فقط برام دعا کنید

سلام دوستای گلم بازم میگم برام دعا کنید   برای روز پنج شنبه ۱/۵/۸۸ آخه کنکور دارم الانم اومدم کارتمو بگیرم .شاید با خودتون بگید اینو ببین خورش هیچی درس نخونده به ما میگه برام دعا کنید 

نه به خدا درسامو خوندم ولی اینقدر استرس دارم حس میکنم هیچی بلد نیستم      اگه قبول نشم وای ی ی ...  خدا میدونه چه سرنوشتی در انتظارمه  امیدوارم شما هم اگه کنکور دارید با بهترین رتبه بهترین دانشگاهو قبول بشید و بهترین سرنوشت در انتظار شما باشه  

بازم میگم دوستون دارم وبراتون آرزوی موفقیت میکنم   

کنکوووووور

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/29ساعت 11:33  توسط یلدا  | 

چند گفتار کوتاه از:
” قاموس فرزانگي“


1. تاريک ترين ساعت پيش از طلوع خورشيد فرا مي رسد.
2. انسان بايد سرنوشت خود را انتخاب کند نه اينکه آن را بپذيرد.
هيچ کس نميتواند چيزي را پنهان کند وقتي راست به چشمهاي ما مينگرد.
3. وقتي بخت با ما ِيار است، بايد از آن بهره ببريم و براي ياري اش هر کاري بکنيم، همانطور که او به ما کمک مي کند.
4. اجتناب ناپذير هميشه رخ مي دهد. براي غلبه بر آن نظم و صبر لازم است.
5. لازم نيست آدمي از کوهي بالا رود تا بفهمد بلند است.
6. تنها راه يافتن راه حل صحيح ، شناختن راه حلهاي نادرست است
7. بزرگترين گناه ممکن پشيماني است.
8. براي آموختن تنها يک روش وجود دارد: عمل کردن
9. عشق هيچ قيمتي ندارد نميتوان آن را معامله نمود.
10. آدمها دنيا را همانطوري مي بينند که دوست دارند باشد، و نه به آن صورتي که هست.
11. گاهي آنقدر نگران رسيدنيم که مهمترين چيز را از ياد
12. مي بريم: بايد حرکت کنيم تا برسيم.
13. تنها از راه آموزاندن مي آموزي.
14. دشمن خويش را ببخش، اما او را دوست خود ندان.
15. کودک هميشه مي تواند سه چيز به انسان بياموزد: بي دليل شاد بودن، هميشه مشغول کاري بودن و اعلام خواسته هاي خويش با تمام قوا.
16. هر کس قادر است هر آنچه را که مي خواهد و لازم دارد به دست آورد.
17. من حقيقي چيست؟ در خفا هماني که هستي، نه آني که ديگران از تو ساخته اند
18. تنها راه نجات از رؤياها ، مهرباني با خويش است.
19. شمشير به چه کار آيد اگر نداني کجا دشمنت را بيابي؟
20. تنها يک چيز مي تواند تحقق يک رؤيا را ناممکن کند: ترس از شکست.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 11:16  توسط یلدا  | 

ترانه دلتنگی

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

امشب حرفهایی از جنس دلتنگی دارم

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/16ساعت 12:56  توسط یلدا  | 

 

خيلي تنهام

خدايا تا كي بايد تنها باشم  چرا هيچكس منو درك نميكنه چرا همش

 به فكر خودشونن  چرا هر كاريو كه من دوست دارم مسخره ميكنن چرا 

همش من بايد به فكر اونا باشم چرا همش من بايد بهشون احترم بذارم

 چرا اينقدر زياد از من توقع دارن مگه خودشون كجاي دنيا رو گرفتن كه من

 بگيرم مگه خودشون كي هستن چرا همش به آدم قول ميدن و بعدشم

 انگار نه انگار كه قول دادن راحت ميزن زير حرفشون خدايا تو تنهام نذار

خدايا من از تنهايي ميترسم به حرفام گوش بده و كاري كن اونا هم به حرفام

گوش بدن   خداياااااا.......................

دل شکستن هنر نمی باشد

 

                                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 13:24  توسط یلدا  | 

 

رفتن تو

رفتی که من

کوچه را قدم بزنم

بی تو

بی نفس های تو

بی های و هوی تو

رفتی که من

کوچه را زیر ورو کنم

درخت ها را از ریشه بکنم

گنجشک ها را سین جیم کنم

تو را جست و جو کنم و هی شعر بخوانم و منتظر شوم

رفتی که من کوچه نشین شوم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/29ساعت 15:37  توسط یلدا  | 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سروپایی نکنیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/17ساعت 20:30  توسط یلدا  | 

درد و دل من ....

 

يکيو دوست داري ميميري براش حاضري تمام دنيا رو به پاش بريزي هر

 

جا ميري احساسش ميکني وقتي حتي از يه فاصله ي خيلي دور مي بينيش

 

سريع مي شناسيش صداش هميشه تو گوشته وقتي چشات بازه همش
 

احساس ميکني روبروته و وقتي هم چشات رو ميبندي بازم اونو ميبيني

 
تمام زندگيته با اينکه مي دوني و مطمئني که دوستت نداره اما تو اونو

  

دوست داري و حاضري جونت براش بره صداي هر زنگ تلفن دست و

  

پات رو به لرزه ميندازه و تو دلت ميگي حتما اونه و مي خواد باهات

 

حرف بزنه اما ميبيني اون نيست درسته مي دوني عشقت يه طرفه ست اما

 
دوستش داري و دوست داري هميشه مال تو باشه با اينکه مي دوني مال

 
تو نمي شه و دلش با کسي ديگست اما اونقدر عاشقشي که اينا رو نمي

 
بيني و فقط دلت مي خواد واسش عشق بورزي و هيچ توقعي ازش نداري 
 

مي دوني که اون حتي يه لحظه هم بهت فکر نمي کنه و توي دنياي

 

خودش سير ميکنه و با کسي ديگست اما ازبس دوستش داري ......همه

 

اينا رو هم قبول داري و مي دوني هيچ وقت بهش نمي رسي اما اون تمام

 

دنياته و تو دلت ميگي همين 2 روزه دنيا رو دوست دارم براي کسي

 
عشق بورزم که دوستش دارم ...هر لحظه چشمات رو ميبندي و باهاش

 

حرف مي زني فکر مي کني کنارته فکر مي کني دوستت داره فکر مي کني

 

عشقت دو طرفه ست و احساس مي کني سرت رو شونه هاشه و دستاش

 

رو گونه هاته اما وقتي چشمات رو باز مي کني مي بيني همش رويا

 

بوده...چقدر مي سوزي .....ميدوني که اون کوچکترين توجهي بهت نداره

 
اما بازم از ته قلب دوستش داري.....به اميد اينکه شايد امروز حتي شده

 
از دور ببينمش مياي بيرون و حتي يه ثانيه هم نمي بينيش چقدر دلت مي

 

شکنه لحظه شماري مي کني که يه مهموني بشه و اونجا ببينيش ..وقتي

 

مي بينيش دلت مي خواد بري کنارش و سر رو شونه هاش بزاري واشک

 

بريزي و بهش بگي عزيزم دوستت دارم اما اون لحظه دست وپات رو گم

 

مي کني و جز يه سلام و احوالپرسي خالي نمي توني چيزي بگي و از

 

خجالت سريع خودتو گم و گور مي کني ...دوست داري شده حتي يه لحظه

 

نگاهت با نگاهش گره بخوره وعشق رو تو چشات ببينه اما نميشه...چه

 

روزها ميشيني و براش از ته دل واسه اينکه هيچ وقت مال تو نيست

 

اشک مي ريزي تا دلت آروم بشه اما فايده نداره هميشه  و هر لحظه

 

اسمش رو لبته و هر برگه سفيد مي بيني روش اسم اونو مي نويسي

 

...هر چي بيشتر بهش توجه مي کني  نگاهش مي کني و مي خواي

 

عشقتو ابراز کني اما اون توجهش کمتره و بازم مي گي عيبي نداره من که

 

دوستش دارم.....دلت م يخواد کاش هميشه مال تو ميشد و مي تونستي

 

کنارش بشيني و دستش رو تو دستات بگيري و از عشق باهاش حرف

 

بزني و بگي چقدر عاشقشي تا ببينه واقعا دوستش داري اما نمي توني و

 

مي دوني نميشه.......چقدر مي سوزي و اون لحظه دوست داري دنيا رو

 

سرت خراب بشه.......تو دلت مي گي حداقل کاش نقاش بودم و مي

 

تونستم تصويرش رو بکشم تا هر لحظه دلم خواست ببينمش و حداقل با

 

تصويرش حرف بزنم اما نيستم...و خيلي احساسات ديگه که مي دوني


 

دست نيافتنيه و در آخر چقدر دلت مي خوادکاش اين عشق دو طرفه بود تا

 

اون هم اين احساسات رو نسبت به تو داشت اما افسوس که نيست و مي

 

دانم نخواهد بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 13:58  توسط یلدا  | 

عشق یکطرفه

 

ادامه داستان تنهایی من...

چقدر بده که آدم عاشق یه نفر باشه و نتونه بهش بگه

چقدر بده که هر روز ببیندش و نتونه بهش بگه که

چقدر دوستش داره ،چقدر عاشقشه و چقدر...

فقط به خاطر اینکه من دخترم و اون پسر . آخه زشته که یه دختر به پسر پیشنهاد  بده ، اون وقت چی دربارم فکر میکنه  تازه اگه خبر به گوش بقیه برسه وای      اونوقت انگشت نما میشم ، ظاهرا که پسر خوبیه ،هم خوشکله ، هم خوش تیپه ، هم خوش اخلاقه ، هم درس خونه ،متین و باوقاره باهیچ دختری هم دوست نیست ، سرش تو کار خودشه . امامن چطور میتونستم بهش بگم دوستت دارم ، منی که      تا به حال این کلمه رو به هیچ کس نگفتم  تازه اگه حدسم اشتباه باشه چی!      ولی اونم داره با چشاش باهام حرف میزنه آره اشتباه نمیکنم به هیچ کس اونجوری که به من نگاه میکنه ، نگاه نمیکنه خیلی ها دنبالشن ،  تنها حرفی که بینمون ردوبدل میشه یه سلام استادو شاگردیه .سر کلاس فقط به من نگاه میکنه  و درس میده وقتی با دوستاشه بازم زیرچشمی به من نگاه میکنه ولی چرا نمیاد صریح و واضح صحبت بکنه، اونکه نباید بترسه . بعد از چند وقت شنیدم که دوست دختر داره ولی دختره خودش رفته جلو و اونم زیاد از دختره که خیلی هم جلف و لوند خوشش نمیاد ولی منم اگ برم و بهش بگم حتما همین میشه ، همین که با نگاهش باهام حرف میزنه کا فیه ولی چرا تا آخرش چیزی نگفت و رفت

با نگاه سنگینش عذا بم داد و رفت

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/22ساعت 14:14  توسط یلدا  | 

شب یلدایی

 

من رفتم فکر نکنم دیگه همددیگرو ببینیم منو فراموش کن و به خاطر تموم بدیهام منو ببخش. (پاییز ۱۳۸۷)  

شب یلداتون مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/02ساعت 15:17  توسط یلدا  |